این لحظه های مستطیلی؛ روایت زهرا حسین زاده از من در اثر ماه گرفتگی

شايد كمي زبانم سرخ باشد در سطور كوتاهي كه خواهند آمد و لبه ي تيز اين تيغ دو دم – كه نقدش مي‌خوانند- نمايان تر باشد از لبه كند آن. واقعيت اين است كه چاره اي نبود؛ يا بايد هيچ نمي‌گفتم يا هر آنچه را در ذهنم خلجان مي كرد بر زبان مي آوردم. هرچه هست پيشاپيش عذر مي‌خواهم اگر باعث رنجش خاطري مي‌شوم.

شاعر "من در اثر ماه گرفتگي" لغات بسياري در چنته دارد؛ لغاتي كه با كلاس اند و مدرن و به روز به نظر مي‌آيند و اين از برجستگي‌هاي اين مجموعه است كه مخاطب را مدام با انبوه كلمات تازه روبه رو مي كند. از ساندويچ، الكل، ادكلن و قرص آسپرين بگير تا ونوس، سونامي ، دگرديسي و....اما اين كلمات تا چه اندازه در شعر جا افتاده اند، خود بحث جدايي مي‌طلبد كه در اين مقوله مختصر نمي‌گنجد.

عاصف حسيني شاعري فرا زماني و فرامكاني است و پرنده خيالش هرگز در يك گستره، محدود نمي‌ماند. او به هر جايي كه بخواهد مي‌رود و سر از هر زماني كه بخواهد در مي آورد. از كابل، باميان و سالنگ پر مي كشد در فلوجه، تهران، گوانتانامو، ابوغريب، سيبيري، پاريس، لاسكو، ونيز، ورشو و هزاران جاي ديگر مي‌نشيند. او مخاطب را از زمان حال برمي‌دارد و گاهي به قرون وسطا، گاهي به جنگ جهاني دوم و هر دوره اي كه اراده كند پرتاب مي‌كند. نگفته نماند كه بعضي از مكان‌هاي ياد شده، عجيب در آثار تعدادي از سپيدسرايان ما شيوع يافته است.

شاعر «من در اثر ماه گرفتگي» طي نزديك به ده سال شاعري نشان داده است كه مي‌خواهد متفاوت باشد، اين تفاوت را مي‌توان در زبان و فضاي شعرهايش يافت. برخورد او با كلمات و جملات به نحو خاصي است و اين از همان نام كتابش پيداست. اما اين كه اين تمايل به دگرگونه بودن، چقدر به شاعرانگي آثارش افزوده است احتياج به بررسي دقيق تر آفريده هاي شعري او دارد.
شاعر در ادامه تلاش براي متفاوت بودن از قالب سپيد هم عبور مي‌كند و بخت خود را در غزل، دوبيتي و رباعي هم مي آزمايد كه به زعم ناقدين شعرهايش تجربه اي ناخوشايند بود و ناموفق.

ما در اين كتاب با مولفي مواجهيم كه در كنار دغدغه هاي فردي و عاشقانه اش به دغدغه هاي اجتماعي و سياسي هم اهميت مي دهد. او پا به پاي گفتن از دلتنگي هاي خود، جامعه را هم توصيف مي كند. جامعه فقير، جنگ زده و گرفتار و اين به عقيده من يك ارزش محسوب مي شود در كارهاي ايشان.
نوگرايي و كشف هاي جديد در جاي جاي اين كتاب خود را به رخ مخاطب مي كشد اما حيف كه در انبوه گفتارهاي اضافي گم مي شوند.
مادر!
رودخانه ها فرزندان خوبي اند
سر به زير و بزرگ
شعر 9 ص 29
قد مي كشي كنار درخت خرما
و جالي بافي به تو، تور پيشنهاد مي كند
شعر 1 ص 12
شايد تو پرنده اي باشي
كه از شاخه ي چپم برخاسته اي
ناخن هايت را كشيده اند 
تا راي بدهي
شعر 36 ص 88 
استفاده از واژه هاي بومي يكي ديگر از امتيازهای كارهاي حسيني است كه اغلب خوب جا مي افتند. مانند: چوري، چوتي، شرنگ شرنگ و افعالي مانند «برآمدند».
وقتي كه سيب ها
يادآوري حضرت آدم برآمدند
شعر 7 ص 26


گفته اند: عيب مي جمله بگفتي هنرش نيز بگوي. من برخلاف معمول، ابتدا هنرش را گفتم و حالا مي‌پردازم به عيب.
بايد اعتراف كنم به عنوان آدمي كه خود، شعر مرتكب مي شود خيلي با شعرهاي عاصف كنار نيامدم و با وجود خواندن چندين باره آنها، خواسته هايم از كسي كه قبلا نيز كتاب شعر بيرون داده است، برآورده نشد. فكر مي كنم اين توقع، خيلي نابه جا نباشد كه ما دنبال آفريده هاي قوي تري بگرديم در «من در اثر ماه گرفتگي» نسبت به «اين كفش هاي پياده» كه قبلا منتشر شده است.
شاعر در اين جا دچار پرگويي است و يكريز حرف مي زند، حرف مي زند، حرف مي زند و حوصله ها را سر مي برد. انگار خوشش مي آيد همه كلماتي را كه  با سو‍ژه اش متناسب به نظر مي رسند يكباره به كار ببرد. همين مساله باعث مي شود لغات را بي جهت اسراف كند مانند شعرهاي 36 و 50 كه به خاطر زيادي نام ها و كلمات با همه قدرت شعري موجود در آن ها آزار دهنده اند.
متاسفانه ، حرفي بودن اشعار از تصاوير كاسته است و به ندرت مي شود تصوير نابي را يافت. شاعر به خاطر همان علاقه به دگرگونه بودن كه قبلا ذكر خيرش رفت دست به اعمال ناپخته اي در زبان مي زند كه فقط به انتزاعي شدن، پيچيدگي و عدم ارتباط ميان كلمات و جملات يك شعر انجاميده است.
به اين تركيب ها دقت كنيد!
«در دور دست چپ حنجره» ، « منتهي اليه غربي نگاهت» و مانند آن ها كه كم هم نيستند و جز گيجي نتيجه اي عايد خواننده - به خصوص اگر يك آدم معمولي باشد - نمي كند.
در بعضي از شعر ها عدم ارتباط ميان كلمات به وضوح قابل مشاهده اند.
از سفر برگشته دست ها
از رطوبت طوفان نوح
و ترك خوردگي هاي سفر ماركوپولو به چين
از كرامت بني اميه به علي
و شايد تعارف يك قرن پياده روي
به زني تنها در خيابان جنگ جهاني دوم
شعر50 ص 126
دست با رطوبت و ترك خوردگي تناسب دارد، اما با كرامت بني اميه و بقيه جملات نه.
صراحت گويي هم در بعضي شعرها ديده مي شود كه ناشي از كم دقتي شاعر و عدم عنايت او به شاعرانگي اثرش است.
آري! اين مذهب ماست...
شعر 36 از ص 90
تكرار از جمله تكنيك هايي است كه عاصف زياد از آن استفاده مي كند و گاهي خوب و گاه بد مي نشيند.
نمونه بد آن مانند:
سبد سبد تن تو التهاب مي ريزد
شعر 43
و نمونه خوب آن:
كلاغ ها و كلاغ ها و كلاغ ها و درخت
درخت ها و درخت ها و درخت
شعر 34 ص82

تاثيرپذيري هاي گاه پنهان و گاه آشكاري از بزرگاني چون سهراب سپهري ، فروغ و.. در اين كتاب وجود دارند كه بدون كدام اشاره اي آمده اند آن هم از شعر هايي كه مطرح اند و اين كار مقبولي نيست.
مادري دارم بهتر از هرچه كه در اطراف شماست
شعر 6 ص 23
و سهراب مي گويد:
مادري دارم بهتر از برگ درخت
شعر صداي پاي آب
و يا:
به عزيزم مي نويسم
كه نيايد
كه دست هاي خودش را در اين حراج بزرگ بيابان
بدون آب نكارد
شعر 49 ص 116
و فروغ مي گويد:
دست هايم را در باغچه مي كارم
سبز خواهم شد
شعر تولدي ديگر

اما غزل هاي «من در اثر ماه گرفتگي» بايد گفت كه در ظاهر زيبا به نظر مي رسند چنان كه يك گل مصنوعي فانتزي كه وقتي عميق تر با آن ها برخورد مي كني مي بيني نه بويي دارند و نه روحي. غزل هاي اين مجموعه، مصداق همين گل هاي مصنوعي اند پر ازكلمات شيك كه براي پر كردن وزن آمده اند، وزني كه خوب هم رعايت نشده است.
اين شعرها عاطفه كمي را با خود يدك مي كشند، آن قدر كه شاعر وقتي از دلتنگي و اندوه هم مي‌گويد  مخاطب خم به ابرو نمي آورد و اصلا عاطفه اش تحريك نمي شود.
در پايان در مورد شعرهاي تقديمي بايد بگويم نتوانسته اند خيلي شخصي و منحصر به فرد باشند و قابليت تعميم به هركسي را دارند، در حالي كه شاعر با تكيه بر ويژگي هاي فردي مخاطب كه فقط خاص خود اوست، مي توانست حرف هاي نوتري بزند.
در مورد اين مجموعه حرف هاي زيادتري داشتم اما در اين مجال اندك نشد به همه آن ها بپردازم.

13 دلو . بهمن 1388 روزنامه هشت صبح

Read 3830 times